ای ستاره ها که بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها که از ورای ابرها
بر جهان ما نظاره گر نشسته اید
آری این منم که در دل سکوت شب
نامه های عاشقانه پاره می کنم
ای ستاره ها اگر به من مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره می کنم
با دلی که بوئی از وفا نبرده است
جور بیکرانه و بهانه خوشتر است
در کنار این مصاحبان خود پسند
ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است
ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد ؟
ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟
جام باده سرنگون و بسترم تهی
سرنهاده ام به روی نامه های او
سرنهاده ام که در میان این سطور
جستجو کنم نشانی از وفای او
ای ستاره ها مگر شما هم اگهید
از دوروئی و جفای ساکنان خاک
کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها، ستاره های خوب و پاک
من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست
تا که کام او از عشق خود روا کنم
لعنت خدا به من اگر بجز جفا
زین سپس به عاشقان باوفا کنم
ای ستاره ها که همچو قطره های اشک
سر بدامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشاده اید
رفته است و مهرش از دلم نمی رود
ای ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟
به جستجوی تو
بر درگاه کوه می گریم،
در آستانه دریا و علف.
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم،
در چارراه فصول،
در چارچوب شکسته ی پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
ورق خواهد خورد؟
قبل از هر چیز از لطف همه شما عزیزانی که ما رابا نظرات خودتان یاری میدهید تشکر می کنم.نی و نای محیطی است ساده اما صمیمی و آنچنان که سادگی به دل می نشیند هیچ زرق و برقی نمی تواند جای آن را بگیرد.به قول بزرگی(:برای راه یافتن در دلها خاکی باش اما خاک نشو)پس در خلوت هایتان و حتی تنهایی هایتان سری به ما بزنید
در شب قدر قدری بر قدری نازل می شود. استاد مطهری
معلمی داشتم که در مورد شب های قدر نکته جالبی رو به ما یاد دادند.اشان می گفتند:از آن جایی که در شب قدر سرنوشت یک سال آینده ما رقم می خورد چه خوب است در این شب های عزیز خواسته ها و آرزو های خود را بر روی کاغذ بیاوریم تا به نوعی در سرنوشت خود سهیم باشیم در همین رابطه در بحر الانوار آمده است:
الدعاء یرد القضاء و لو ابرم ابراما" دعا قضا را بر می گرداند هر چند آن قضا محکم شده باشد.
صاحبدلان حالا که شب های قدر نزدیک استفکر کردم خالی از لطف نباشد که این حرف معلم عزیزم را که بار ها خودم تجربه کردم و به آن ایمان دارم برای شما نیز بگویم به این امید که مفید واقع گردد.پس اگر تجربه کردید و دلتان شکست ما را هم دعا کنید.
منتظر خبر های خوبی از شب های قدر قشنگی که خواهید داشت هستیم.![]()
همه بالند به هر چیزی و من می بالم به علی(ع)چونکه تملک به سما ها دارد
شب قدر است و سماوات همه غرق سرور این چنین شب چو تعلق به تولی دارد
شب نازل شدن وحی و کرامات علی هر دو هم در دل و هم دیده ما جا دارد
نوشته شده در شنبه۷/۷/۱۳۸۶ ساعت۱۰ صبح توسط نی و نای
پایانی....
شروعی...
غروبی به رنگ سرخ٬ارغوانی٬اشاره به آنچه در شرف اتمام است به آنچه که دیگر فرصتی برای آن نیست٬
به انتهای روشنی به تمامی نور دلی.غروب واژه ای غریب٬ قریب غربت سرزمینی به انگاره دل٬غروب غربتی غرقه
در سرخی ٬سرخی تبی و تابی ٬غروب لحظه لحظه یادآور آنچه به یاد داری با تمام زیبایی و زشتی.غروب فاصله
ای بین سیاهی و روشنی٬برزخی ساده برای آنچه که از دست رفته.
سخت است دوباره نوشتن از غروب دلی٬ سخت است دوباره نوشتن از غروب حرف دلی ....
غروب...
فاطمه، دل شكسته، داغدار و چشمهاى اشكبار...»
و چرا در مدينه، انسان زائر در مىماند كه عقده دل در سوگ «بضعةالرسول»، كجا بگشايد و اشك ديده، پاى كدام نخل بريزد و نشان «بيت الاحزان» را از كه بپرسد و در كجا ايستاده، بر «فاطمه» سلام دهد؟
در مدينه چه گذشت ؟
باز هم مدينه مانده در حصار!
«تانسوزد دل، نريزد اشك و خون از ديدهها»
اين نشانه پيوند با زهرا و همدلى با فا طمه و همدردى با على و زينب است.
نام «فاطمه»، از تار دلها نواى غم بر مىآورد.
ياد «زهرا»، واژههاى محزون و غربت زده را به «غمنامه» تبديل مىكند.
و... «ايام فاطميه»، مجموعهاى است از جگرهاى سوزان، چشمهاى گريان، عزاداران سيهپوش، عاشقان درد آشنا، شيعيان وفادار، احساسهاى يتيمانه، دردهاى تنهايى.
اين دل شكسته، پاى خسته، بىشكيب مانده بىقرار.»
و... سوگنامه «بانوى بانوان» را نهايتى نيست.
ایام فاطمیه تسلیت باد.
غریبی بی کسی اندازه داره
دل منم آخه خدایی داره
اونی که یه روزی دلش با من بود
ببین قلبش شده یه تیکه از سنگ
اونی که لاف عاشقی رو میزد
یک روز تنهام گذاشت با کلی نیرنگ
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است .
همین!
مادر...
مادرم را...
همین!
خداوندا می خواهم کاری کنم که ارزش انجام داشته باشد.کاری کنم که روح سرانجام و ذات فرجام داشته باشد.کاری که دیگری را خشنود وخود را رضایت مند کند.کاری که به کسی جرات بودن به چیزی امکان پیدایش بدهد.خداوندا می خواهم در میان انسانهایی که همه آفریده ی تو اند و هر کدام فی نفسه دارای ذخایر لایتناهی از الطاف بی کران الهی هستند این امکان را داشته باشم که از گنجینه ی بی نهایتی که تو در وجودم نهادی بهره مند شوم وبه ذرهای از این الطاف بی نهایت دست یابم.و در این مدت اندک عمر جامی لبریز کنم تا در پیشگاه تو متهم به خود نشناسی و ناسپاسی نباشم وخداوندا باید پذیرفت که باید رفت ولی نمی توان پذیرفت که که باید فراموش کرد.خداوندا شاید روح دادن تو به انسان واشرف خواندنش بخاطر این باشد که در بین تمام موجودات این انسان بود که بار امانت الهی به دوش گرفت.خداوندا به حکم همین انسان بودن نمی شود در پی بودنی نبودنی را ادا کرد نمی توان فراموش کرد هر آنچه کرده ایم و نباید فراموش کرد .انسانهایی که بودند و رفتند کارهایی که کردند و کردیم حرفهایی که زدند و زدیم قولهایی که دادند و دادیم وعمل هایی که کردند و کردیم نباید فراموش کرد که دل بستند و دل بستیم ولی افسوس که بسیاری از این اشرف مخلوقات بسادگی فراموش می کنند هر آنچه گفتند هر آنچه کردند و هر آنچه که آینده ای باوری بر مبنای آن ساخته شد. خداوندا توانی بده تا از یاد نبرم هر آنچه کردم و هر آنچه را که نثارم کردند از خوبی و بدی از زشتی و زیبایی از....
خداوندا توانم ده تا بهتر ببینم بهتر بشنوم تا در پی حرفی و سخنی نگریانم چشمی نسوزانم دلی نلرزانم قدمی .
خداوندا سزاوار بندگیت کن !
خداوندا بخوانم!
خداوندا بخواهم!